بابای قهرمان من

معصومه میرابوطالبی: بچه که بودیم بابایم موتور داشت. هر وقت هر جا می‌خواستیم برویم، تَرکِ موتور بابا می‌نشستیم و مثل باد ما را به همه جا می‌رساند. موقع موتورسواری، وقتی بابا می‌خواست به چپ یا راست بپیچد، با یک دست فرمانِ موتور را می‌گرفت و با تکانِ دستِ دیگر، علامت می‌داد که می‌خواهد بپیچد. اینطوری ماشین‌های پشت سر می‌فهمیدند بابا می‌خواهد بپیچد.
در عالمِ بچگی، مطمئن بودم که این ابتکار فقط از آنِ بابای من است. او اختراع کرده که موقع پیچیدن دستش را تکان بدهد تا ماشین‌ها حواسشان را جمع کنند، از بس بابایم باهوش است.
بعد از مدتی دیدم موتورسوارهای دیگر هم این کار را می‌کنند. باز هم مطمئن بودم آنها این کار را از بابای من یاد گرفته‌اند. بابای قهرمان من، خودش این حرکت را اختراع کرده.

حالا… که دیگر سن و سالی از خودم گذشته، می‌دانم این حرکت یک کارِ روتین در موتورسواریست؛ ولی هنوز بابایم برایم قهرمان موتورسواری، و قهرمانِ حفاظت از خانواده است.
حتما برای همه‌ی بچه‌ها، باباها همین نقش را دارند. اصلا به سن و سال هم ربط ندارد، حتی اگر خودمان مادر و پدر هم بشویم، باز باباها، قهرمانان زندگی ما هستند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *