بیش‌تر از همه‌ی باباها در همه‌ی داستان‌ها

فاطمه حیدری، ۱۶ ساله از تهران: بابا عاشق ضرب‌المثلا و شعراست، مثل بابای سعیدِ “هندوانه به شرط عشق”. اما برعکس بابای سعید، خیلیاشون رو بلده و می‌دونه که کجا باید کدوم رو بگه تا از خنده ریسه بری، یا خوب متوجه منظورش بشی.
بابا عاشق سفر و ماجراجویی و امتحان کردن چیزای جدیده؛ غذاهای جدید، جاهای جدید. بابا آدم یه‌جا بند شدن نیست، درست مثل بابای امیلیِ” کتاب‌بازها”.
بابا همیشه پشتمه، مثل بابای آگیِ “شگفتی”. بابا اونجاست تا وقتی که از همه زمین و زمان ناامید شدم و حس می‌کنم به هیچ دردی نمی‌خورم، بهم یادآوری کنه که این‌طور نیست. بابا اونجاست تا به من بگه که بهم افتخار می‌کنه، حتی وقتی خودم چیز قابل‌افتخاری توی وجودم نبینم.
بابا همه تلاشش رو می‌کنه تا ما زندگی خوبی داشته باشیم. بابا از همه انرژی و سرمایه‌ش مایه می‌ذاره، مثل بابای مارالِ “سایه هیولا”.
بابا بلده جوری با دختر هفت ساله‌ش حرف بزنه، که اون باور کنه که نظرش اهمیت داره و مثل یه آدم بزرگ، می‌تونه تصمیم بگیره. مثل بابای “رامونا”.
بابا مثل بابای نیلویِ “شاخ‌دماغی‌ها” و شاید همه باباهای دنیا!!? عاشق شوخی‌های فیزیکیه.
بابا برعکس بابای گلنیسِ “عروسک پدر”، به حقوق بقیه آدمای دور و برش اهمیت می‌ده و اگه جایی بفهمه که اشتباه کرده، حتما عذرخواهی می‌کنه.
بابا برعکس بابای “ستاره”، همه تلاشش رو می‌کنه تا من رو درک کنه.
بابای من، هیچ‌وقت مثل بابای سولویگِ “آبشار یخ” من رو نادیده نمی‌گیره.
و من این رو می‌دونم که هیچ آدمی توی این دنیا، بی‌نقص نیست، اما یاد گرفتم که بعضی آدما رو با نقصاشون دوست داشته باشم؛ آدمایی که ارزش دوست داشته شدن و ارزش عشق ورزیدن رو دارن. و وقتی پای عشق ورزیدن بیاد وسط، بابا از باارزش‌ترین آدمای دنیاست برای عشق ورزیدن و من عاشقشم، بیشتر از همه باباهای توی همه داستانا.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *