قوی‌ترین و ترسناک‌ترین آدم روی زمین

رودابه کمالی: وقتی من بچه بودم، فکر می‌کردم بابا قوی‌ترین و ترسناک‌ترین آدم روی زمین است. سبیل‌های بابا که تا روی لبهایش می‌آمدند و ابروهایش قیافه‌اش را عصبانی نشان می‌داد. چیزی شبیه این نقاشی:

آن روزها باباها شبیه فرمانده‌ها بودند. رسم نبود که به بچه‌هایشان نگاه کنند، لبخند بزنند و بغل‌شان کنند. مثل عکس پایین:

و هرچه هم با لبخندهای شیرین نگاهشان می‌کردی، لبخندی هدیه نمی‌گرفتی.

سال‌ها گذشت تا من لبخند بابا را از زیر سبیل‌هایش کشف کنم و از برق نگاه خندانش بفهمم که مهربان است. هنوز کلمه‌ها مهربان نبودند و پدرها جزو ترسناک‌ها حساب می‌شدند.

بعد روزهایی رسید که من و خواهر و برادرم ازدواج کردیم و پدر و مادر شدیم، رسم‌ها عوض شده بود و بچه‌ها فرمانده خانه شده بودند و سبیل بابا دیگر سیاه نبود، سفید و کم پشت شده بود و لبخندش کمی دیده می‌شد.

نمی‌دانم چندسال از عکس اول گذشته اما این روزها لبخند بابا از سبیل‌هایش هم گذشته است و اولین چیزی که در صورتش می‌بینیم لبخند است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *